تبليغاتX
شبان
شبان

صحنه روشن شد.

مرد آمد.

مادر از خستگی نگاهش فهمید که امروز هم هیچ.

پدربودنش داشت فراموش می شد.

مادر برای زنده نگه داشتن مردانگی اش

کودکان را خواب کرد.

صحنه خاموش شد.

*

صحنه روشن شد.

همسر نشسته بود.

همسر نشسته بود.

هر یک خیره به نقطه ای.

در سکوت.

صحنه خاموش شد.

*

صحنه خاموش بود.

صدای گریه ی کودکی آمد.

صحنه خاموش ماند.

*

...

.....

*

تماشاچیان دست زدند.

نوشته شده در یکشنبه 8 آذر1388ساعت 23:4 توسط حورا نژادصداقت| |
استوار که گام بر می دارم

وقتی که می دانم مسیر با سختی هایش مسیر است

وقتی که می دانم خوشی های مسیرم هم مال من است

آسوده می شوم

دوست دارم که ادامه دهم

نوشته شده در شنبه 7 آذر1388ساعت 23:54 توسط حورا نژادصداقت| |

در مکاتب مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی افکار متفاوتی را می بینیم. اما در دین که حتی در قران به صورت  جمع (ادیان) آورده نشده است گویی یک سرچشمه ی واحدی وجود دارد. و تفاوت های جزیی که در موارد ریزتر در میان  ادیان باهم متفاوت است چیزی از سنخ  کلاس عالی تر و دانی تر است. زیرا در هرصورت واقعیتی است که شرایط اجتماع متفاوت است. و ادیان به گونه ای برای انسان ها نازل می شود که در هر صورت با فطرت انسان ها  هماهنگی داشته باشد. و فطرت انسان ها هم از یک منشا است. فاقم وجهک للدین حنیفا فطره اللله التی فطر الناس علیها.

نوشته شده در جمعه 6 آذر1388ساعت 18:33 توسط حورا نژادصداقت| |

دین دارای یک ماهیت و حقیقتی است که بهترین معرف آن لفظ "اسلام" است. این را از آیات قران استنباط کرده ایم :

ما کان ابراهیم یهودیا و لانصرانیا و لکن کان حنیفا مسلما

ووصی بها ابراهیم بنیه و یعقوب یا بنی اصطفی لکم الدین فلا تموتن الا و انتم مسلمون

البته در عین حال که دین واحد است قران اختلاف شرایع و قوانین را می پذیرد: لکل جعلنا منکم شرعه و منهاجا

 

نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 21:46 توسط حورا نژادصداقت| |
گاهی انقدر  کلمات عمیق بیهوده به کار می روند

که دیگر برای گفتن یک حرف درست و حسابی

که باید در موردش اندیشید

کلمه کم می آوریم

بعضی از کلمات مثل:

من

زندگی

نشاط

مرگ

شکوه بودن

و

....

نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 23:39 توسط حورا نژادصداقت| |
گفت و گوی من با محمد قاسم زاده در مورد کتاب فرج بعد از شدت در روزنامه ی جام جم به چاپ رسیده است.
نوشته شده در سه شنبه 3 آذر1388ساعت 7:10 توسط حورا نژادصداقت| |

کلمه­ی"خاتم" به لحاظ لغوی یعنی چیزی که به وسیله­ی آن به چیزی پایان دهند. به همین جهت رسول الله را خاتم النبیین می نامند.و خداوند می فرماید: ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین. پس از این ما نیازی به شریعت دیگر نداریم زیراتحریفی در اصل متن کتاب ایجاد نشده است و نمی شود زیرا: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون یعنی بشر به مرحله ای رسیده است که می تواند مواریث دین یخود را دست نخورده نگهداری کند و این یک شرط لازم  ( نه کافی) برای جاوید ماندن دین است.

نوشته شده در دوشنبه 2 آذر1388ساعت 7:27 توسط حورا نژادصداقت| |
سالها پیش وقتی که کلاس اول دبستان بودم مداد قرمزی داشتم که بسیار روان می نوشت

وقتی که تمام شد یا گم شد اگر چه دوستانم بازهم از آن مدادها می خریدند اما

من نمیتوانستم پیدا کنم

هر چه با زبان کودکی برای مغازه دار یا مادرم توضیح میدادم٬ متوجه ویژگی های آن مداد نمی شدند

سال ها گذشته است.

امروز برای کارم به مداد قرمز نیاز داشتم

 تا فکر کردم که باید آن را تهیه کنم

ناگهان خاطره ی کلاس اول دبستانم در ذهنم زنده شد

الان جنس مداد برایم زیاد مهم نبود.

چون میدانستم لوازم تحریرمان بسیار بهتر و کار امد تر از قبل شده اند.

به اولین مغازه که رفتم

مداد قرمزش را که روی کاغذ کشیدم با تعجب دیدم دقیقا همان مدادی است که من  در کودکی ام چقدر تلاش می کردم تا به دیگران بگویم که چه ویژگی هایی دارد

ظاهر مداد را نگاه کردم . درست همان مداد قرمز بود .

که بیرونش ضلع نداشت و گرد بود

و خیلی روان و  تقریبا صورتی رنگ می نوشت.

و بالایش یک چیزی شبیه نوار سفید بود.

خواسته ی ۱۸ سال پیش من امروز براورده شد.

و من امروز می بینم که گاهی چیزی خواسته ام

که بخشی اش به دولت و  تصمیم های آن وابسته است 

یا به تصمیم مدیران بالاتر

یا اراده ی خودم

یا به پولم 

و هزاران "یا" ی دیگر

و گاهی فقط چند ساعت طول می کشد تا به نتیجه برسد

گاهی چند روز

گاهی چند ماه

اما نیاز کودکی ام سال ها طول کشیده است.

یاد گرفتم

که اگر روزی نیازی دارم

و  فراموشش کنم

وتلاشی هم برایش نکنم

حتی با گذشت سال ها

به آن می رسم.

گویی نیازهایم در جایی ثبت می شود

و منتظر خواست من برای اجرا شدن هستند

و یاد گرفتم که میتوان بدون دغدغه و اضطراب و خفه کردن خودم و دیگران به خواسته ی عمیقم برسم

و یاد گرفتم

که گاهی به چیزی نمی رسم

چون عمیقا نمی خواهمش

(البته توجیه هایی هم اکنون در ذهنم حضور خودشان را به اثبات می رسانند)

نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت 20:30 توسط حورا نژادصداقت| |

این امری بدیهی است که هرمسلمانی میداند اسلام آخرین دین و حضرت محمد آخرین پیامبر و فرستاده ی خداوند است. و نبوت بعدی شخصی دارد و بعدی عمومی. با این حال سوالاتی را میتوان در مورد این آخرین ها پرسید:

آیا عدم ظهور  پیامبر دیگری به معنی کاهش استعدادهای معنوی بشر است؟

نیازمندی های بشر پس از قطع ظهور پیامبر ان و عدم تجدید ادیان چگونه پاسخ داده می شود؟

چرا نبوت های تبلیغی بعد از ظهور اسلام قطع شدند و هیچ  پیامبر قرار نیست برای حمایت از تحریف های شریعت اسلام مبعوث شود؟

*اسلام پاسخ تمام این سوالات را داده است ( در پست های بعدی پاسخ ها مطرح می شود)

نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت 10:15 توسط حورا نژادصداقت| |

دوران تجدد پس از زمزمه هایی درعهد عباس میرزا در زمان ناصرالدین شاه جدی تر شد

البته بعضی علت عدم موفقیت کامل این امر را

در دوره ی ناصری

به توجه زیاد او در سفرنامه هایش به زنان فرنگ و زن بارگی اش می دانند.

دلایل دیگر هم وجود دارد.

جالب است که در بررسی عوامل یک اتفاق هر کس به نکته یی خاص توجه می کند!

نوشته شده در شنبه 30 آبان1388ساعت 23:46 توسط حورا نژادصداقت| |

گاهی حرفی را بارها شنیده ام

اما گویی نشنیده ام

بارها شنیده ام که باید درد کشید

اما انگار هیچ بار نشنیده ام

و تنها به درونم گوش سپرده ام که

پس از کمی سختی وظیفه ی خداوند است که قطعا راحتی و خوشی بزرگی بدهد.

گوش هایم از آن من است

و من می خواهم بشنوم

و به جان بپذیرم

خداوند یاری ام کناد که استوار بمانم.

نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 22:39 توسط حورا نژادصداقت| |

حدیثی عجیب وجود دارد که برداشت های مختلف از آن به دست آمده است. هم فهم سستی و اهمال کاری در کار دنیا را می توان از آن آموخت و هم آینده نگری و اساسی کار انجام دادن در دنیا را. متن حدیث این است:

کن لدنیاک کانک تعیش ابدا وکن لاخرتک کانک تمومت غدا

اسلام دینی نیست که در کاری اهمال کاری را اموزش دهد و توصیه کند. ما یادمی گیریم که حدیث می خواهد  آموزش دهد که: چنان محکم برای اینده برنامه ریزی کن که انگار تا سالیان سال زندگی خواهی کرد و باید از مواهب تصمیم گیری خودت استفاده کنی و حتی اگر نبودی دیگران نیز بهره ببرند و چنان برای آخرتت برنامه ریزی کن و دقیق به امورت بپرداز که گویی دیگر فردایی در کار نیست. امام علی (علیه السلام) می فرمایند: ان هذا الدین متین...فاعمل عمل من یرجو ان یموت هرما و احذر حذرمن یتخوف انه یموت غدا.

نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 1:10 توسط حورا نژادصداقت| |

دنیا و آخرت تابع و متبوع اند. دنیا گرایی تابع گرایی است ونتیجه اش محرومیت از آخرت است و آخرت گرایی متبوع گرایی است و خود به خود دنیا را به دنبال خود می کشد. وقتی که اخرت هدف قرار می گیرد به معنای محرومیت از دنیا نیست. بلکه به واسطه ی آن باید از دنیا بهره مندی شایسته و در سطح عالی انسانی را برد.

نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 1:8 توسط حورا نژادصداقت| |

دنیا و آخرت "هوو"ی یکدیگر نیستند که داشتن یکی مستلزم نداشتن دیگری باشد و هیچ گاه نتوان هر دو را همزمان داشت. چند حالت در اینجا وجد دارد :

1-رابطه ی میان برخور داری از دنیا و برخور داری از آخرت (جمع میان هر دو امکان پذیر است)

2-رابطه ی میان هدف قرار گرفتن دنیا و هدف قرار گرفتن اخرت (که تضاد است و جمع وجود ندارد)

3-رابطه ی میان هدف قرار گرفتن یکی از این دو با برخوردای از دیگری (تضاد یک طرفه است که هدف قرار گرفتن آخرت و برخورداری از دنیا تضادی ندارد و در حالت عکس  تضاد دارد)

نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 0:26 توسط حورا نژادصداقت| |

در خود یابی، بازیافتن خالق و علت وجود خود نیز اهمیت دارد. علت واقعی وجود ما، وجود خداست. پس چه طور می توان این وجود مقدم را فراموش کرد؟ خود را شهود کردن هرگز از شهود خالق جدا نیست. خدایی که از امام علی (علیه السلام) پرسیده می شود که: هل رایت ربک ؟ و جواب می دهند که: افاعبد ما لا اری؟

نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 0:6 توسط حورا نژادصداقت| |

یکی از معانی عجیب به کار برده شده در قرآن خود فراموشی است . انسانی که همواره غرق در خودش شده است چگونه ممکن است خود را فراموش کند؟ دلیل ان است که گاهی انسان ناخود را با خود اشتباه  می گیرد .و برای ان ناخود ساختگی حتی تلاش زیادی می کند اما وقتی که می میرد یا می فهمد که چه کرده است متوجه آن خود حقیقی درست نخورده اش می شود و تمام تلاشش هایش را برای خودی غیر خود می بیند.

نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 23:57 توسط حورا نژادصداقت| |

خیر. "خود" حقیقی که وجود داشتن ماست .نه ماهیتمان. تغییر ماهیت به هیچ وجه مستلزم تعییر خود به ناخود نیست. خود ما یک کمالی دارد. مثل یک گیاه که کمالش در این است که از دانه بودن به گیاه شدن برسد. آیا دانه پس ازگیاه شدن دیگر خودش نیست؟ رابطه ی ناقص ما با وجود حقیقی و تکامل یافته مان که در اندازه ی خودمان است رابطه دو چیز بیگانه نیست. که در این غیر این صورت تمام آن ها که به این مسیر رفته اند و به جایی رسیده اند احساس از خود بیگانگی پیدا می کردند. عشق به کمال واقعی عشق به خود برتر است. و این خود برتر خداست. زیرا او کمال نهایی هر موجود است. ( و ان الی ربک المنتهی)

نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 1:35 توسط حورا نژادصداقت| |

اگزیستانسیالیسم که می خواهد هر نوع تقیدی را برای انسان ضد انسانیتش بداند و تنها بر بی قیدی و تمرد و عصیان تکیه کند. و بنابر این لازمه ی زندگی معتقدان به این فلسفه هرج و مرج و بی اخلاقی و بی تعهدی  و نفی هر گونه مسئولیت خواهد بود.

نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 1:34 توسط حورا نژادصداقت| |

انسان نباید به هیچ چیزوابسته باشد و خود را در مقابل آن از دست بدهد. مگر خداوند. با این حساب اهمیت  نگه داشتن و رسیدن به "خود" چه می شود؟ انسان مجودی بی رنگ و بی شکل مطلق نیست که فرض کنیم  همیشه همین طور باقی خواهد ماند و فاقد کمال و فعلیت هم نیست. بنابر این انسان باید برای تکامل که همیشه مرحله ای بعد از آن هم هست تلاش کند. مهم این است که در چه راهی؟ اسلام می گوید:"صراط مستقیم". و در مدار انسانیت ونه حیوانیت و نه هرج ومرجی.اسلام رنگ های تعلق دروغین را از بین می برد. و تمام فعلیت ها را در جهت درست هدایت می کند.

نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 1:33 توسط حورا نژادصداقت| |

در نهج البلاغه هم به تبعیت از منطق قرآن انسانها به چند گروه تقسیم می شوند:

اهل دنیا به چهار دسته تقسیم می شوند:

1-مردمی آرام و گوسفند صفت که عرضه و قدرت تبهکاری ندارند. اما آرزویش را دارند.

2- ارزوی دارند و قدرت دارند و بنابراین از هیچ فسادی کوتاهی نمی کنند.

3-گرگ هایی در لباس گوسفند که زاهد می شوند تا مردم به آن ها توجه کنند.

4-چون حقارت نفس دارند حسرت اقایی و ریاست آن ها را خانه نشین می کند و لباس زهد می پوشند.

اما اهل اخرت ارزش خود را تنها به اندازه ی خداوند می دانند و باهیچ چیز حاضر نیستند که انسانیت شان را پایمال کنند: اکرم نفسک عن کل دنیه فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا.

نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 23:50 توسط حورا نژادصداقت| |

در قران دو وجهه برای زندگی انسان  بیان شده است.

یک وجه دنیایی و یک وجه اخروی. در وجه دنیایی ثبات و پایداری وجود ندارد. انسان باید واقع بینانه و بدون خیالبافی ها بپذیرد که دارایی های دنیایی مثل گیاهی است که یک روز می روید و شکوفا می شود و روز دیگر پژمرده می شود و می میرد. وجه اخرت ثبات و قرار است. که همه چیز درش پایدار است. و از این ایات آن را در می یابیم:

1-المال والبنون زینه الحیوه الدنیا و الباقیات و الصالحات خیر عند ربک  ثوابا وخیر املا

2-ان الذین لایرجون لقاءنا و رضوا بالحیوه الدنیا و اطمانوا بها و الذین هم عن ایاتنا غافلون

3-فاعرض عن من تولی عن ذکرنا و لم یرد الا احیوه الدنیا ذلک مبلغهم من العلم

4-فرحوا بالحیوه الدنیا و ما الحیوه الدنیا فی الاخره الا متاع

5-یعلمون ظاهرا من الحیوه الدنیا و هم عن الاخره هم غافلون

نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 23:4 توسط حورا نژادصداقت| |

هیچ چیز، هیچ کشش و جذبی و هیچ میلی در این دنیا بیهوده آفریده نشده است. ازهیچ یک نباید روی تافت  و شیفته و بنده ی هیچ یک هم نباید شد. آدمی در این جهان "نه به زرق امده است تا به ملامت برود". در این جهانی  که از دید اسلام بیهوده نیست خصلت کمال طلبی در انسان ممکن است او را  به سویی بکشاند که تعلقی دست و پاگیر برایش ایجاد کند. به سویی که دیگر خداوند را به خداوندگاری نشناسد. بنابراین باید دیدگاه در مورد دنیا عوض شود و بگوییم که دنیا جای خوبی است اما نه برای ماندن. امام علی (علیه السلام) می فرمایند:"ولنعم دار من لم یرض بها دارا" و یا "الدنیا دار مجاز لادار قرار فخذوا من ممرکم لمقرکم"

نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 0:1 توسط حورا نژادصداقت| |

در پارک بچه ها بازی می کردند

بعضی تحت قوانین پدر و مادرشان آزاد بودند

بعضی آزاد بودند،

اگر هم زمین می خوردند خودشان باید بلند می شدند و ادامه می دادند

بعضی هم مثل یک برده ی گوش به فرمان بودند

جایی وسایل ورزشی بود.

پدران محتاط بچه ها را بغل می کردند و

با دست خود وسایل را جا به جا می کردند

و به او می گفتند: ببین تکون میخوره!

پدرانی که شجاع تر بودند و رها تر

اجازه می دادند

کودکشان وسیله ی بازی اش را انتخاب کند

وقتی که می خواست استفاده کند

تنها به او کمک می کردند

و اگر هم برایش مناسب نبود کمی از پشت مواظبش بودند

صدای قهقهه خنده تنها از کودکانی به گوش می رسید

که حکومت مستقیم پدر و مادر ان ها را محدود نکرده بود

و کودکانی که در بغل بودند

تنها نگاه می کردند

بدون حرفی، خنده ای....

نوشته شده در سه شنبه 26 آبان1388ساعت 23:18 توسط حورا نژادصداقت| |

مذمت دنیا و ترک علاقه ی آن یعنی چه؟

علاقه و عواطف جزوی انکار ناپذیر از وجود انسان است. که نمیتوان و نباید آن را برطرف کرد و اسلام نیز با آن مخالف نیست خود امامان و پیامبران از عواطف در حد بالایی برخوردار بودند.یعنی عواطف موجب یک سری از تکامل ها و رشد های انسان می شود. اما اگر این علاقه به حدی افراطی بود که باعث شد انسان  مانند اسیری در بند رفتار کند و باز ایستادنش را موجب شود، این علاقه مذموم می شود و اسلام سخت با آن مبارزه می کند. و علاقه به دنیا وقتی مذموم است که دیگر مانع رشد بعدهایی از وجود انسان شود.

نوشته شده در سه شنبه 26 آبان1388ساعت 0:3 توسط حورا نژادصداقت| |

برای شناخت حرف های گویندگان هر مکتب باید به دو نکته واقف باشیم: زبان مخصوص ان مکتب را بشناسیم. دوم جهان بینی و بینش ان را درباره ی هستی و جهان و انسان بدانیم.

در اسلام یکی از اصول جهان بینی اش این است که اتفاقات و مجموعه افرینش خیر است و حسن. ما "باید" آفرید می شد و نشد و "نباید" افریده می شد و شد، نداریم. هر چیز که هست درست و به جا است."الذی احسن کل شیء خلقه".اندیشه ی کج مدار و پنداشت کج رفتاری فلک بیهوده و باطل است. حال باید دید با این وصف پس چرا در مذمت دنیا سخن گفته شده است.

نوشته شده در سه شنبه 26 آبان1388ساعت 0:2 توسط حورا نژادصداقت| |

یکی از زحمت های نعمت های فراوان که با تبعیض و.. به دست انسان می رسد، "سکر نعمت" است یعنی مستی ناشی از رفاه زندگی که به دنبال خود "بلای انتقام" را می آورد. این  سکر نعمت در زمان امام علی (علیه السلام) در حال آغاز شدن بود. زیرا نعمت های بی حسابی از جهان اسلام به سوی سرزمین ها سرازیر می شد و ناعادلانه بین مردم تقسیم می گردید. و هشدار می دهند: ذاک حیث تسکرون من غیر شراب بل من النعمه و النعیم


وجهه ی عام سخن مولی

این سخن در آن زمان وجهه خاص امام علی (علیه السلام) بود. اما یک وجهه ی عام دارد که در پست های بعدی ریزتر تعریف می شود.

نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 9:28 توسط حورا نژادصداقت| |

 یکی از خطراتی که دنیا ممکن است در تسلط حکومتش بر ما ایجاد کند پرستش آن است که این عامل باعث می شود تا از زهد دور شویم. در اوایل اسلام و بعد از آن در زمان امام علی (علیه السلام) میزان جنگ ها  زیاد بود و قدرت مسلمان ها هم بیشتر شده بود. به همین جهت غنائم بیشتری وارد زندگی مردم می شد. برخی مثل عثمان از این ثروت ها استفاده ی بیهوده کردند. بیهوده به این معنا که به مردم بسیار بخشیدند اما از بیت المال و برای خود زر اندوزی کردند. که حتی پس از مرگشان میلیون ها پول نقد داشتند. این خطری بود که اخلاقیات را در دنیای اسلام رو به انحطاط می کشانید.

نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 2:2 توسط حورا نژادصداقت| |

این تعبیر از اندیشه ی فرد دیگری است اما با کمی تغییر: "زهد عبارت است از برداشت کم برای بازدهی زیاد". از تقوا و زهد به ورزش تعبیر می شود. یعنی ریاضه. ریاضه در اصل یعنی تمرین و ورزش دادن اسب مسابقه. البته ورزش هم "ریاضت" نامیده می شود. امام علی (علیه السلام) می فرمایند: وانما هی نفسی  اروضها بالتقوی. در سیستم اخلاقی و تربیتی اسلام ورزش دادن نفس باعث می شود که هنرهایی از آن خود را نشان دهند تا بتواند به مراحل بالاتر دست یابد.

نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 2:1 توسط حورا نژادصداقت| |

یک بحث تضاد دنیا و آخرت وجود دارد. این دو در تضادند. اما باید معنا شود. از دنیایی حرف می زنیم که می خواهیم آن را مسلط و حاکم بر خود بدانیم. و ما رام  او بشویم. این دنیا با اهداف آخرت در تضاد است. امام می فرمایند:

طوبی لنفس ادت الی ربها فرضها و عرکت بجنبها بوسها... خوشبخت وسعادتمند آن که فرایض پروردگار خویش را انجام دهد و رنج ها را (مانند سنگ آسیا دانه را) خرد کند...

نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 0:53 توسط حورا نژادصداقت| |

برخورداری از مواهب معنوی و روحی باعث شادابی، لذت بردن از پرسش، توجه و حضور دائم داشتن به خداوند و... می شود و این ها در گرو زهد به دست می آید. یعنی یک عشقی برتر برای انسان پدید می آید که  دیگر چیزها در نظرش خوار می شوند.همانگونه که اگر کسی به وطن خود عشق بورزد دیگر مادیات دیگر برایش کمرنگ می شود. و البته نه به این معنا که بی مسئولیت هم بشود. اتفاقا مسئولیت پذیری او بالاتر می رود. یعنی جهان شمول می شود. و این زهد قابلیت یک دست کردن دارد. امام علی (علیه السلام) می فرمایند: و کل قلب فیه شک او شرک فهو ساقط وانما ارادوا الزهد لتفرغ قلوبهم للاخره

نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 0:52 توسط حورا نژادصداقت| |