مگر تو را آفریده اند که خودت را وقف کنی ؟
تو خودت هدیه ی خداوند هستی .
نوشته شده توسط حورا نژادصداقت در پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت 21:2 موضوع اندیشه | لینک ثابت
بعضی از اوقات باید از خوب ها گذشت . از خوب گذشتن هنر است .
نوشته شده توسط حورا نژادصداقت در پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت 21:1 موضوع اندیشه | لینک ثابت
پسرک با چه افتخاری و احساس بزرگ شدن کارت مترو را زد . و منتظر ماند . اما در باز نشد . جوان ساده ای هم از قبل کارتش را زده بود اما برای او هم در باز نمی شد . اشتباه پسرک باعث شد تا ان جوان ساده از درعبور کند و خودش هم با استفاده از کارت مسئول بلیط ها از جایگاه عبور کند .
زندگی ما هم همین طور است . یکی تلاش زیادی می کند اما چون بلد نیست کجا وبه چه شکل خرجش کند دیگران از نتایج او بهره می برند .
نوشته شده توسط حورا نژادصداقت در چهارشنبه 12 تیر1387 ساعت 23:54 موضوع امروز من | لینک ثابت
اگرچه من گاهی غلط میکنم اما مهم این است که تلاش می کنم تا درست هایم حاکم بر زندگی ام شود . پس نباید برای غلط هایم غصه بخورم . باید یاد بگیرم که بزرگ شوم .
نوشته شده توسط حورا نژادصداقت در چهارشنبه 12 تیر1387 ساعت 1:8 موضوع امروز من | لینک ثابت
بچه های ریش دار اشتباهات خودشان وعدم ثباتشان بر اندیشه هایشان را نمی بینند و گمان میکنند که هر گز نباید به حرف جوان ها توجه کرد. چون هر روز یک حرفی می زنند و ثبات عقیده ندارند .
نوشته شده توسط حورا نژادصداقت در سه شنبه 11 تیر1387 ساعت 23:58 موضوع امروز من | لینک ثابت
امروز پسر عقب افتاده ای با مادرش در اتوبوس با هم حرف می زدند . ظاهرا پسر می خواسته لباسی بخرد ولی مادرش به علت بزرگ بودن سایز اون لباس ، از خردیش خودداری کرده بود . تمام اصرار پسر بر این بود که : مامان دیدی خود مرده گفت که چقدر خوش تیپ شدی . چقدر بهت می یاد . پس چرا نخریدیم .
چند لحظه گذشت .....
مامان دیدی چقدر مرده از من تعریف کرد . به نظر تو این طوری نبود . قشنگ نشده بودم . خودش گفت من چقدرقشنگ شدم .
......
مامان چقدر من بدبختم که مجبورم دوباره این همه تو راه بمونم و تو ترافیک باشم تا بریم از هفت تیر خرید کنیم .اخه مرده خودش گفت من خیلی قشنگ شدم .
....
و من ........
نوشته شده توسط حورا نژادصداقت در سه شنبه 11 تیر1387 ساعت 23:57 موضوع امروز من | لینک ثابت
در تلویزیون برنامه ای داشت بانام " عصر ایمان "
تصویرهای قبل از برنامه عبارت بودند از : شکل خاصی از عبادت دین داران ادیان مختلف . هر کدام با پوشش های خاص و شکل خاصی از ایستادن و تکان دادن بدن هایشان و....
بعد مجری با کت طوسی و چهره ای مذهبی امد و گفت: سلام علیکم. بسم الله الرحمن الرحیم . السلام علیک یا ابا صالح المهدی ......
این بک برنامه ی گفت وگو بود. اما مگر می شود گفت وگوی درستی داشته باشیم در حالی که متعصبانه روی اندیشه ی خود اصرار می ورزیم ؟ گفت وگو باید به دور از تعصبات و پیشنه های ذهنی ما باشد و فقط عقل و برهان حاکم بر نظریات ما باشد ، تا بتوانیم برترین اندیشه را برگزینیم .
نوشته شده توسط حورا نژادصداقت در دوشنبه 10 تیر1387 ساعت 23:7 موضوع اندیشه | لینک ثابت
زمانی که سکوت می کنم و آرام می شوم درون من به وضوح از نیازهایش سخن می گوید . و زمانی که من اولین قدم را برای برآوردن نیازهای درست درونم بر می دارم ، مسیر هموار می شود و همه چیز با هماهنگی تمام پیش می آید . اگرچه سختی های بیرونی قابل انکار نیستند .
نوشته شده توسط حورا نژادصداقت در یکشنبه 9 تیر1387 ساعت 23:46 موضوع امروز من | لینک ثابت
وقتی که ارام حر ف می زنم و شمرده و به نحوه ی کاربرد واژگانم توجه می کنم ، فرد مقابلم حتی اگر عصبانی باشد آرام می شود . عجب بازی زیبایی است .
نوشته شده توسط حورا نژادصداقت در شنبه 8 تیر1387 ساعت 23:32 موضوع امروز من | لینک ثابت
امروز برای اولین بار از پیامبر عزیزمان صحبت کردم : اگرچه قلندران و صوفیان با تراشیدن موی سرشان ، پوشش های خاص ، اوراد خاص گمان می کردند دین داری بیشتری دارند، اما ما آنان را رد می کنیم. زیرا پیامبر ما چنین کارهایی را انجام نداد. و پیامبر تنها الگوی تایید شده است که چون مقیاسی ، خطا و درست بودن همه چیز را با وجودش می سنجیم.
خودم هم از این حرف لذت می بردم .تجربه ی بکری بود برای من .
نوشته شده توسط حورا نژادصداقت در شنبه 8 تیر1387 ساعت 23:30 موضوع امروز من | لینک ثابت
شاید نباید دل ببندیم به هیچ کس حتی شما هم!
نوشته شده توسط حورا نژادصداقت در جمعه 7 تیر1387 ساعت 23:28 موضوع گفته اند که ... | لینک ثابت
زمانی هست که دیگر نمی توان در همان نقش ها ی قبلی زندگی کرد . باید آن ها را رها کرد تا فصلی نو در زندگی انسان آغاز شود . اگر در آن ها بمانیم مثل مردابی می شویم زیبا اما پوچ .
و اگر تعلل کنیم سختی تحمل شرایطی که دیگر مال آن نیستیم زندگی را رنج آور می کند و هزینه های بسیار گران تر باید پرداخت تا بودنمان تغییر کند.
سختی" شدن" را دوست میدارم .
نوشته شده توسط حورا نژادصداقت در جمعه 7 تیر1387 ساعت 23:17 موضوع اندیشه | لینک ثابت
وقتی استاد من سکوت می کند چقدر اشتیاق من برای شنیدن حرف هایی که فقط با سکوت به دست می آید بیشتر می شود . یاد آن جمله می افتم که سال های پیش خوانده بودم و تکرار می کردم و هنوز هم نمیدانم معنای آن چیست : هنگام که ادمی سکوت می کند جهان به حرف می آید .
نوشته شده توسط حورا نژادصداقت در پنجشنبه 6 تیر1387 ساعت 23:59 موضوع امروز من | لینک ثابت
تضادها هستند که جهان تعادل را می سازند . از تضادها نهراسیم.
و مستی هایمان را با تضدهایشان به تعادل برسانیم .
مستی علم را با جهل .
مستی شادی را با گاهی گریه و غصه . ( شادمانی همیشگی هم روان نبودن ما را نشان می دهد .)
نوشته شده توسط حورا نژادصداقت در پنجشنبه 6 تیر1387 ساعت 23:58 موضوع اندیشه | لینک ثابت
تمام روزش به این صرف می شود که اثبات کند : باور کنید من منظم هستم . اشتباهات من کمه . نکنه کسی فکر کنه من گیج بازی در می یارم . من خودم یه زمانی استاد دیگران بودم ......
و همه در موردش می گویند : فرد نامنظمی است . اشتباهاتش زیاد است . خیلی گیچ باز ی در می یاره.....
اگر رها شود از اون گذشته ای که خودش را به ان چسبانده و اگر بی عرضگی هایش را قبول کند حتی دوستشان داشته باشد، وضعیتش بهتر خواهد شد.
نوشته شده توسط حورا نژادصداقت در چهارشنبه 5 تیر1387 ساعت 23:59 موضوع امروز من | لینک ثابت
گاهی آن قدر کودک هستیم که فکر نمی کنیم کار اکنون مان چقدر بزرگ است .
بچگی هایمان مانع رشدمان می شود .
وقتی انسانی که بزرگ شده است ، همان را تحلیل می کند ، از درونمان شرمنده می شویم .
نوشته شده توسط حورا نژادصداقت در چهارشنبه 5 تیر1387 ساعت 23:59 موضوع امروز من | لینک ثابت
امروز بیش از یک ساعت ونیم در صف اتوبوس ماندیم . چون در این خط اتوبوس ، بیشترین جمعیت می ایستد و بیشترین اتوبوس ریالی را دارد و مشخص نبود با چه ترفندی فقط آن ها را می فرستادند .
حرف های همیشه : مسلمه که خود ایرانی ها از عراقی ها خواستند به ایران حمله کنند.
یک اتوبوس ریالی لمد و رفت و خیلی ها سوار شدند.
گرانی برنج
یک اتوبوس ریالی دیگر رفت و خیلی ها سوار شدند.
گرانی نون و چای
یک اتوبوس ریالی دیگر رفت و خیلی ها سوار شدند.
خا ک بر سر این ممکلت کنن که اتوبوس بلیطی نمی ذارند .
یک اتوبوس ریالی دیگر امد و رفت .
چند تا مرد جمع شیم . تا کی تو سری خور باشیم .... معلومه که اقایون باید برن .... ما که خانومیم.
یک اتوبوس ریالی دیگر آمد .
اقا سوار نشو . خانم سوار نشو . این خودمون هستیم که به خودمون ظلم می کنیم . ما خودمون دوست داریم تو سر ی خور باشیم
اول همه تحت تاثیر قرار گرفتند . ولی بعضی هم این ها را احمق حساب کردند وبرای وقت و اتوبوس خالی و جای نشستن خودشان و شاید هم روز و مادر و هزاران دلیل دیگر سوار شدند .
دیگر اتوبوسی نیامد . مردم جمع شدند و دعوا کردند و بحث . بعد از کلی وقت یک اتوبوس بلیطی آمد .
چه کنیم ؟ همه منافعی داریم . راننده ی اتوبوس ریالی برای یک زندگی خوب نیاز دارد حتی پولی به مسئو ل خط بدهد تا سودش بیشتر شود . مردم معمولی نمی خواهند هر روز 175 تومن صبح وشب پول بدهند . سختی اتوبوس را که تحمل می کنند ، باید این همه پول بدهند تا هم فشار را تحمل کنند هم فحش بدهند وهم فحش بشنوند، هم دیرشان شود و هم خیلی چیزهای دیگه .
مردم معمولی هم تک سرنشین سوار می شوند و ترافیک را چند برابر می کنند . شهرداری خط ویژه برای اتوبوس نمی گذارد . به چه مجوزی میتوان فرد را از آسایشش گرفت و مانع او شد برای سوار ماشین شدنش؟
نوشته شده توسط حورا نژادصداقت در سه شنبه 4 تیر1387 ساعت 22:48 موضوع امروز من | لینک ثابت
زمانی ازدواج حقیقی و درست صورت میگیرد و کسی در آن محروم نمی شود که در درون هر فرد ، زن ومرد درونش با هم به خوبی ازدواج کرده باشند .
نوشته شده توسط حورا نژادصداقت در دوشنبه 3 تیر1387 ساعت 21:43 موضوع اندیشه | لینک ثابت
دلم می خواهد به یک طبیعت کاملا بکر و وحشی بروم . بدون دغدغه.
نوشته شده توسط حورا نژادصداقت در دوشنبه 3 تیر1387 ساعت 16:23 موضوع امروز من | لینک ثابت
از دیشب تا امروز عصر را با سختی زیادی سپری کردم . تلاش زیادی کردم که تا خودم را نهیب بزنم . تا برای بهتر بودنم حتی رنج بکشم . امروز در کلاسی که از بهترین ساعت های عمر من در ان سپری می شد _ انقدر که از دانش یاد گرفته ام لذت می بردم ، آنقدر که روح من شاد می شد که مرا در حال آموختن چیز هایی که به دنبالش بودم می دید_ نتوانستم انسان فعالی باشم .
برایم درد ناک است .
اما امروز دانش من زیاد شد . و من فهمیدم که توانستم تا حدی بر شرایط سختم غلبه کنم . دستاورد خوبی بود .
این بار دوست ندارم مثل همیشه بگویم چقدر خسته ام ..... باید زمانی را برای ارامشم صرف کنم . ...باید بخوابم .
امروز می گویم : انشا الله من آن قدر قدرتمند شوم که به خاطر تلاش در یک راه چیز دیگری را از دست ندهم یا در آن کم کاری نکنم .
نوشته شده توسط حورا نژادصداقت در یکشنبه 2 تیر1387 ساعت 22:27 موضوع امروز من | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
هر روزینه های نو
دینی
امروز من
گفته اند که ...
قاصدک خیال
اندیشه
داستان راستان 1
داستان راستان 2
گفتارهای معنوی
بیست گفتار
ده گفتار
حکمت ها و اندرز ها
پانزده گفتار
توحید
جاذبه و دافعه علی علیه السلام
سیری در سیره ی نبوی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY